ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثنا جونم و امتحان زیبا نویسی

سلام به جوجه های خوشگلم.از همه ی دوستامون به خاطر همدردی و ابراز محبتشون ممنونم. خدا رو شکر حال همه مون خوب شد و بهبودی حاصل شد.دیروز از طرف مدرسه یه برگه به ثنا طلا دادن که روش نوشته بود جهت شرکت در امتحان زیبا نویسی و خلاصه تاریخ امتحان 2 هفته ی دیگه یعنی 8 اسفندماهه که باید بره و اداره ی اموزش و پرورش و امتحان بده.وقتی با خانم سبحانی تماس گرفتم گفتن که فقط ثنا رو انتخاب کردم چون خیلی خطش خوبه و استعدادش در این زمینه و البته چیزای دیگه خیلی زیاده.گفتن که باید خط تحریری کار کنه مثل خط کتاب کار فارسیشون.حالا تو این دو هفته باید تمرین کنه.قربونش بشم تا بهش گفتم فورا کتابش رو آورد و درست مثل خودش شروع کرد به نوشتن و من واقعا  خانم معلمش...
26 بهمن 1391

ما واین روزهاااا...

سلام دخترای قشنگم و باز هم سلام به همه ی دوستای گلمون که با الطافشون ما رو شرمنده میکنن.  امروز 22 بهمن 91 . جونم براتون بگه که درست روز بعد از تولد ثمین بعلت خستگی و ضعیف شدن بدنم سرما خوردم و رفتم دکتر و یک عدد امپول زدم با کلی قرص و دارو به خونه برگشتم.تا چند روز بی حال و کسل بودم و نای هیچ کاری رو نداشتم تا اینکه روز یکشنبه جواب یه سری ازمایشاتم رو پیش دکترم بردم و اب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت حدس اولیه ش در مورد ... درست بوده و من حسابی روحیه ام رو باختم.هنوزم وقتی بهش فکر میکنم اشک تو چشمام جمع میشه.(این مورد خیلی خصوصیه قط به ای دلیل نوشتم که اگه دیگه مثل قبل نتونستم بنویسم،یه دلیل محکم وجود داره)از روز چهارشنبه ثمین از ص...
22 بهمن 1391

عکسهای جشن تولد دو سالگی ثمین گلی

بابام میگه خانم شدی،از کوچیکی تو ردشدی    مامان میگه فدات شم،قربون اون چشات شم دو سال گذشــــــت اومدی،برای ما همدمــی      قراره دو سالـه شی،عاقل و بالنـده شی میخوایم یه جشن بگیریم،بیشتر همو ببینیـم    هر کی که خواستی جونم،دعوت کن مهربونم سلام گل دخترای من. جشن تولد ثمین جونم در روز سه شنبه ١٢ بهمن 91 همزمان با تولد پیامبر اکرم (ص)برگزار شد تم تولد ثمین جونم ماهی بود.از یک ماه پیش خودم دست بکار شدم و از نتیجه ی کارم راضی بودم. روز شنبه رفتیم آتلیه و کلی عکس گرفتین که انشاله وقتی فایلش رو گرفتم میذارم. ادامه ی عکسها رو در ادامه م...
11 بهمن 1391

تولد ثمین گلی

روز تولد تو ،روز نگاه باران                          بر شوره زار تشنه،بر این دل بیابان روز تولد تو گوئی پر از خیال است               یاس و کبوتر و باد،در حیرت تو خواب است امروز ساعت 7 صبح روز دوم بهمن ثمینم،خورشید زندگیم 2 سالگی را به اتمام میرساند و وارد 3 سالگی زندگی میشود.دخترکم بسیار دوستت دارم و از ته دلم برایت آرزوی بهترینها را دارم . عزیزم این روزها خیلی استقلال طلب شدی و دوست داری همه ی کارها را به تنهائی انجام بدی.مثلا ...
2 بهمن 1391

ثنای نابغه ی من!

سلام گلهای قشنگ باغ زندگیم. بعد از مدتها تونستم که یه خاطره رو تو همون روز براتون بنویسم.امروز جمعه٢٩ دیماه بود.از اول هفته ثنا میگفت که جمعه ساعت 8 صبح حتما منو بیدار کنید تا فیلم سینمائی "خرگوش مخملی" رو ببینم.از ساعت 7 و نیم با گریه های ثمین که طبق عادتش میخاست صبح شیر بخوره و میدید که خبری نیست!بیدار شدیم.مامان جون دو شبه که زحمت میکشن و به خاطر ثمین شب میان و پیشمون میخوابن. خلاصه ثنا بعد از دیدن فیلم شروع کرد از روی کتاب فارسی بقیه ی حروف الفبا رو و درسهای روخوانی اونا رو خوند.من بهش یاد نمیدم چون معتقدم که جلو جلو بخونه بعد که خانوم درس میده براش خسته کننده میشه اما علاقه ی شدید و استعداد فراوونش نمیذاره که نخونه و یاد نگیره....
29 دی 1391

ثمین و اولین روز ماه ربیع الاول

سلام به قند عسلهای شیرین خودم. حدود 4 ماهی میشه که تو فکر این بودم  روزی که قراره ثمین کوچولو رو از خوردن شیره ی وجودم ،منع کنم ،اون چطور با این قضیه کنار میاد و عکس العملش چی میتونه باشه.وقتی که موعد از شیر گرفتن ثنا بود خیلی راحت نسبت به این قضیه برخورد کردم و ثنا جونم هم راحت پذیرفت.ولی نمیدونم چرا با اینکه ثمین تجربه ی دومم هست اینقدر استرس دارم!شاید چون ازلحاظ اخلاق و رفتار یه کم با ثنا متفاوت تره! مادرشوهرم بهم قول داده بود که امروز میاد و ثمین رو میبره پیش خودش که از من دور باشه.هر چی از ظهر منتظرشون موندم ،دیدم خبری نیست.از طرفی هم دوست داشتم که در اولین روز این ماه مبارک،این کار رو انجام بدم.توکل بر خدا کردم و آیه های 233 س...
24 دی 1391

تولدانه...

سلام به فرشته های کوچک و مهربانم. دیشب شب تولد مامانتون بود. از صبح سرپا بودم و برای تدارک ناهار و کیکی که برای شب یلدا قولش رو به ثنا جونم داده بودم (چون همون شب در راه برگشت به شیراز بودم نتونستم درستش کنم)کلی زحمت کشیدم و بالاخره همون چیزی شد که میخواستم.مامان جون اینا بنا به دلایلی نتونستن بیان و ما در جمع خونواده ی 4نفره و صمیمی خودمون شبی به یاد ماندنی درست کردیم. بار الها از تو میخواهم که خانواده ام را در پناه خودت سالم و تندرست حفظ کنی.مهتاب خواهر مهربونم این پیام رو برام فرستاد چون دوستش دارم اینجا مینویسم: الفبا برای سخن گفتن نیست،برای نوشتن نام توست.اعداد پیش از تولد تو به صف ایستاده اند تا زاد روز تو را بدانند.  ...
19 دی 1391